عبدالله مستوفى

31

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

معلوم شد شاهزاده نادرى و بزرگان محلى سر اعليحضرت را شيره ماليده‌اند « 1 » اين‌بار درياى غضب ملوكانه به جوش آمد و مسافرت جنگى بمشهد كرد . رؤساى محلى چون اين‌دفعه ديگر بهانه‌اى نداشتند شهر را تسليم كردند . از همين واقعه ميتوان درجه عزم و حزم اين شاه را اندازه گرفت . اطاعت ايالات سرحدى ( افغانستان و تركستان ) در زمان آقا محمد خان جز استقرار حكومت مركزى در مشهد كار ديگرى نداشت ولى بعد از اين بروز رشادت از طرف فتحعلى شاه اين ايالات خود را بالمره از تبعيت ايران خلاص داشتند . البته از فتحعليشاه هم انتظار نميرفت كه مثلا به سمت آنها قشونى ببرد و دشت و فتحى بكند و آنها را باطاعت آورد . اين بود كه تركستان و افغانستان راه خودسرى رفتند ولى گزافگوئى و شاه‌اندازى اين پادشاه مانع آن نبود كه در اين سفر جنگى « ! » مشهد ، همين كه به چشمه على دامغان ميرسد امر بدهد چند اطاقى در سرچشمه بسازند و وقف حضرت صاحب الامر كنند و شرح ذيل را كه دروغ‌بين است در آن كتيبه نمايند : « در حينى كه رايات ظفر آيات و الويه نصرت علامات پادشاه عدالت‌پناه ، شاهنشاه گردون بارگاه ، قهرمان الماء و الطين ، ظل اللّه فى الارضين ، المويد بتاييدات ملك الجبار ابو النصر فتحعليشاه قاجار خلد اللّه ملكه بعزم تسخير و تدمير فرقه ازبكيهء ماوراء النهر ( ؟ ) از دار الخلافه تهران شقه‌گشا گرديد اين مكان دلفروز مخيم خيام ظفر انجام پادشاهى شد رأى صواب‌نماى پادشاهى تعلق‌پذير گرديد كه در اين منزل ارم مماثل ، عمارتى ساخته آيد و راهروان را از تاب آفتاب پناه و از رنج راه آرامگاه باشد و وقف صحيح شرعى نمودند اين عمارت دلگشا را بسركار فيض آثار حضرت صاحب الامر صلوات اللّه عليه و على آبائه الطاهرين فى سنهء هزار و دويست و هفده » و اين درست همان تاريخ سفر دوم شاه بخراسان براى دست - بسر كردن نادر ميرزاست « 2 »

--> ( 1 ) - شيره بسر كسى ماليدن كنايه از فريب دادن اوست شايد اين تعبير از عادت قديم كه براى پاك كردن موى سر روغن زيتون بسر ميماليده و با شانه زدن ، موى سر را از چرك پاك ميكرده‌اند و شخصى از بىخبرى و نادانى كسى سوءاستفاده كرده و بجاى روغن ، شيره بسر او ماليده و در حقيقت موى سر او را براى گرفتن گردوخاك و ناتميزى حاضرتر كرده بوده است مصطلح شده و در كليه فريب‌هائيكه از راه جهالت به كسى ميدهند به كار افتاده باشد . من اين جمله را در جائى نخوانده‌ام و به همين جهت با كلمه شايد نوشتم . ( 2 ) - از آنها كه خيلى به كتيبه‌هاى قرون گذشته معتقدند و باد ببوق اين مدرك تاريخى كرده و آنچه را در كتيبه‌ها نوشته شده يا از آثار گذشته استخراج ميكنند مثل وحى آسمانى دانسته و اين اكتشاف تاريخى خود را قطعى ميدانند بايد پرسيد آقايان اگر بر اين كتيبه چشمه على دامغان چهار پنجهزار سال بگذرد و بعد با خون‌دل و زحمت محققين اين كتيبه خوانده و ترجمه شود و جزء تاريخ شده و از آن نتايج تاريخى بگيرند ملاحظه بفرمائيد چه اشتباه بزرگى در اين قسمت از تاريخ با همه كم‌اهميتى آن وارد خواهد شد . پس اينقدرها هم به كتيبه‌ها معتقد نميتوان شد . تاريخ صحيح بعقيده من همان است كه نويسنده بىغرض و بىطرفى اگر پيدا شود از ديده و شنيده‌هاى بقيه پاورقى در صفحه 32